عکاسی که میو میکرد
یاد یه خاطره قدیمی افتادم تو خونه قبلیمون بودیم که یه تراس بزرگ داشت که هم از اتاق خواب در داشت هم از هال اوایل پاییز بود شبا هوا خنک بود ما درب تراس که تو اتاق خواب بود رو باز میزاشتیم و روزا که کمی هوا گرمتر بود میبستیم (جهت روشن کردن کولر ) اینا پیش در آمد این خاطره جالب باران حدودا 11 ماهه بود داشتم طبق معمول با لباسای سال گذشتش تجدید خاطره میکردم میخواستم ازش عکس بگیرم دوربین بدست منتظر یه لبخند بودم که باران بهم توجه نمیکرد دست بدامن ترفند صدای گربه در آوردن شدم تا نگام کنه دو سه بار اینکارو تکرار کردم که دیدم این میو کردنهای من جواب داره دوباره تکرار کردم دیدم بله درست میشنوم به بابا...
لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است
طفل معصوم فرشته گون من هر باری که برای خوابیدن بهانه میگیری و من کمی بد اخلاق میشم تا شما رو مجاب (طبق معمول املاش یادم نمیاد ) کنم که بخوابی و جواب میده و شما می خوابی بعد از دیدن چهره ی فرشته گونه ت که چطور معصوم خوابیدی خیلی پشیمون می شم پی نوشت : من احتمالا اون قسمتی از مغزم که مربوط به املاست خیلی کم کار شده چون با وجود اینکه در دوران دبستان در درس املا نمرات خوبی داشتم الان تعداد کلماتی که املاشون فراموشم میشه خیلی زیاد شده برای خنده اما واقعی چند وقت پیش توی بانک املای دویست کاملا از یادم رفته بود
به نام حس مادری
یه کتابی دارم به نام پرسشهای کودکانه خلاصه اینکه توش عکس مراحل رشد جنین هست من برای باران توضیح دادم که شما اینطوری تو شکمم رشد کردی و دیدم گاهی با گذاشتن پارچه زیر لباسش او هم تمرین بارداری میکنه(البته یواشکی و با خجالت) یا گاهی به عروسکاش شیر میده , خیلی کمرنگ یادمه که خودمم از این بازیها میکردم میگن دخترها از کودکی به عروسکاشون حس مادری دارن یا بهتر بگم با بازی با عروسکاشون برا مادر شدن آماده میشن . بله ما از همون کودکی مادر پدر و مادر برادر و بعد از ازدواج مادر شوهر و کودکانمونیم و گاهی این حس انقدر زیاد میشه که مادر تمام مردم سر زمینمون میشیم خدایا نعمت مادر شدن رو بهمه اونهایی که آرزوشو دارن عطا کن و مهمتر از...






